کودکان خوشبخت

1397-03-08

خوشبختی موهبتی الهی است که همه می توانند از آن برخوردار شوند. ممکن است در برهه ای از زندگی، یک فرد احساس نومیدی و پوچی کند. احساسی که فرد را از رسیدن به اهدافش دور می سازد. متاسفانه بشر امروز اگرچه امکاناتش بسیار بیشتر از گذشته شده است، اما خوشبخت تر زندگی نمی کند. خوشبخت زیستن در ابتدا باید در ذهن فرد به وقوع بپیوندد.
خوشبختی یعنی سالم بودن و احساس خوب داشتن از لحظات زندگی. یعنی هر انسانی بتواند به پرسش های ذهنی اش در مورد هدف زندگی، فلسفه حیات و نفس خود در جهان هستی پاسخ مناسبی دهد. ناگفته نماند مقصود از خوشبختی به معنای نفی مشکلات و عدم وجود آن ها نیست. در واقع انسانی که اهداف بلندمدت ندارد، دچار ضعف شخصیت و عدم یکپارچگی می شود.
تنش بخشی از زندگی همه انسان هاست، اما خوشبخت زیستن هم جزو ذات و ماهیت یک زندگی سالم به حساب می آید. در اینجاست که باز مفهوم تصویر ذهنی مثبت مطرح می شود. هر چند که خوشبختی الزاماً، هدف یک زندگی سالم نیست، اما دستاورد مهمی در زندگی بوده که فرد در آن هنر خوب زیستن را آموخته است.
بنابراین باید غم و غصه و افسوس خوردن ، برای از دست دادن فرصت ها را فراموش کنیم و در کلاس های درس به کودکان این فرصت را بدهیم که زندگی خلاقانه را تجربه کنند. زندگی خلاق، یعنی پویا بودن و زنده نگه داشتن خوشبختی که باید در زیر پوستمان آن را تجربه کنیم. امروزه باید کودکان را به فضای باز ببریم و از آن ها بخواهیم به صدای ضمیر روشن درونشان گوش فرا دهند. آن ها باید پلیدی ها و زشتی ها را از خود برانند و به روشنایی برسند. در ضمن نباید فراموش کنیم که در یک زندگی پر از احساس نشاط است که خلاقیت رشد و نمو پیدا می کند. در واقع هر قدر کودکان ما احساس شادی، نشاط و هدفمندی کنند، بیشتر در جو خلاقیت قرار می گیرند.
حال این سوال مطرح می شود که چگونه می توانیم دانش آموزان خوشبخت و نابغه تربیت کنیم؟ پاسخ ساده است. با افزایش اعتقاد و ایمان به خود و تصحیح الگوها و نگرش های ذهنی آن ها.
به این داستان توجه کنید» دو روز مانده بود به سی امین سالروز تولدم. آمادة ورود به دهه چهارم زندگی ام بودم و می ترسیدم که تمام دوران خوشی زندگیم را پشت سر گذارده ام. طبق عادت همیشگی، اول صبح برای ورزش به پارک رفتم و مثل هر روز دوست کهنسالم را دیدم که برای ورزش به پارک آمده بود. او 79 سال داشت و با علاقه خاصی نرمش می کرد، به او سلام کردم، او متوجه شد که من مثل هر روز نیستم و پرسید که آیا مشکلی برایم پیش آمده است؟ با خود فکر کردم که اگر به سن او برسم چگونه خواهم شد. برای همین از او پرسیدم: «بهترین دوران زندگی تو چه زمانی بوده؟» نگاهی به من کرد و گفت: «برای این سوال فیلسوفانه تو جوابی طولانی دارم. وقتی که بچه بودم، خانواده ام مراقبم بودند و همه نوع وسایل آرامش را برایم فراهم می کردند و همه چیز عالی بود. آن زمان بهترین دوران زندگیم بود، وقتی به مدرسه می رفتم و چیزهایی را یاد می گرفتم، هر روز با آموختن چیزهای جدید احساس لذت می کردم، آن زمان بهترین دوران زندگیم بود. وقتی که برای اولین بار شغلی پیدا کردم و مسئولیتی به من محول شد و در قبال کاری که انجام می دادم، حقوق دریافت کردم، آن زمان بهترین دوران زندگی من بود. وقتی که عاشق شدم و با همسر آینده ام آشنا شدم، آن زمان بهترین دوران زندگی من بود. زمانی که اولین فرزندم به دنیا آمد و خانواده ما کامل تر شد و احساس پدر بودن پیدا کردم، آن زمان بهترین دوران زندگی من بود. زمانی که بزرگ شدن فرزندانم را دیدم و ناظر به سامان رسیدن آن ها بودم، لذت سرشاری در خود احساس می کردم، آن زمان بهترین دوران زندگیم بود و حالا من 79 سال دارم بدنم سالم است، احساس خوبی دارم، هنوز هم عاشق همسرم هستم و فرزندانم موفق هستند. اکنون بهترین دوران زندگی من است» (ناظری،1386).
چه تجربة زیبایی و چه زندگی پر بار و پربرکتی! این یعنی خوشبختی و خوشبخت بودن یعنی تصویر ذهنی مثبت از خود داشتن. وقتی انسان در هر سنی و در هر شرایطی خود را موفق و خوشبخت بداند، یعنی از سلامت ذهن برخوردار است و انسانی که ذهن سالمی دارد، انسانی پویا بوده که می تواند خلاق و نوآور نیز باشد. باید به کودکان یاد بدهیم که چگونه باید با مشکلات کنار بیایند و چگونه از دل مشکلات، زندگی خود را بسازند.

کودکان امروز، نیاز به تقویت ذهنی مثبت از خود دارند. بگذارید آن ها خودشان باشند. آیا کودکان نباید اشتباه کنند؟ اگر در کلاس های درس اشتباهات را گناه فرض کنیم و بچه هایی را که اشتباه کرده اند، گناهکار معرفی کنیم، پس باید در انتظار مرگ خلاقیت باشیم. اشتباه کردن، پایة رسیدن به موفقیت است. هیچ استادکاری بدون اشتباه کردن، با تجربه و ماهر نمی شود، هیچ مهندسی بدون اشتباه کردن با تجربه و ماهر نمی شود، هیچ نویسنده ای بدون نوشتن و پاره کردن نوشته هایش موفق نمی شود.
بدانید هر روز بهترین روز زندگی شماست. پس برای بهتر شدن تلاش کنید. معلم ها و والدین نباید ذهن کودکان را نسبت به یکسری از مشاغل خاص معطوف، جهت دهی و دسته بندی کنند. مهم نیست که کودکان ما چه شغلی برای آینده انتخاب می کنند، مهم این است در هر شغلی بهترین و نابغه ترین آن کار شوند. کلاس خلاق پایه، مدرسه خلاق و مدرسه خلاق، پایه شهر خلاق و شهر خلاق، پایه کشور خلاق و کشور خلاق پایه جهان خلاق است. برای خلاقیت و خلاق شدن نیاز به تغییر نگرش معلم ها و والدین، نسبت به خود، اطرافیان و جهان داریم.

برای ثبت نظر میبایستی وارد شوید.